
یک هفته از موضوع بهرام و ناهید گذشت ، توی هفته فقط وقت گذاشتم و کارهای عقب افتاده رو انجام دادم ، موبایلم رو از دسترس خارج کردم ، تلفن های دفتر رو جواب ندادم ، نیاز به آرامش داشتم تا بتونم تمرکز کنم ،...
ادامه مطلب
وقتی بخودم اومدم توی یه کشتی بودم ، توی کشتی کسی نبود و کشتی توی دریا در حال حرکت بود ، شروع به گشتن توی کشتی کردم دنبال یه آدم می گشتم ولی بهر طرف که می رفتم کسی نبود ، نگران شدم که کشتی بدون ناخدا ک...
ادامه مطلب
یک هفته از برگشتن به زندگی من گذشت ، به مادرم سر زدم و از نگرانی درآوردم و بهش اطمینان دادم که خوبم ، کارهای عقب افتاده رو انجام دادم ، پسر بچه بعد از اینکه اون روز با ساناز رفت دیگه پیش من برنگشت ، ب...
ادامه مطلب
از پل ورسک که گذشتیم خاطرات گذشته شروع به خودنمایی کرد ، خاطراتی که تمام داشته های زندگی من به حساب می اومد ، اگه اون قسمت از زندگی من رو حذف می کردن و اون خاطرات وجود نداشت ، شاید از من چیزی نمی موند...
ادامه مطلب
طی هفته بعد چندبار یاسر زنگ زد و من جواب ندادم ، نمی تونستم خودم رو راضی کنم که حرفهاشو بشنوم ، شاید هم باید زمان می گذشت تا بتونم با این موضوع کنار بیام ، توی دفتر مشغول کار بودم که موبایلم زنگ زد ، ...
ادامه مطلب
خسته از حرفهای سحرxa0 رفتم خونه ، سوار آسانسور شدمxa0 طبقه ششم رو زدم آسانسور حرکت کرد ، طبقه دوم توقف کرد یه پسر بچه 10 ساله وارد آسانسور شد ، در زمان ورود کلیه طبقات رو زد از پایین تا بالا هر دکمه ای که...
ادامه مطلب
xa0تصمیم گرفتم 5شنبه و جمعه رو از تهران بیرون برم و این همه تنش هایی که طی هفته داشتم فرار کنم ، خیلی وقت بود تنها سفر نکرده بودم ، 5شنبه صبح زود ساک دستی که برای سفرهای کوتاه مدت داشتم رو آماده کردم و ...
ادامه مطلب
از آخرین باری که ساناز رو دیدیم چند روزی گذشت و خبری ازش نشد ، توی اون چند روز من فکرم درگیر این موضوع بود که این ارتباط به کجا میرسه ؟ توقع ساناز از من چیه و اصلا من خودم می خوام چیکار کنم ؟ به ناهید...
ادامه مطلب
یک هفتهxa0 از اون موضوع گذشت و یه روز که توی دفتر مشغول کار بودم ناهید زنگ زد ، گفت امروز عصر بیا دفتر من ، پرسیدم چرا ؟ گفت بیا می خوام به یه نفر معرفیت کنم ، من که کنجکاو شده بودم پرسیدم همون دوستی که...
ادامه مطلب
فردای اون روز بعد از زنگ آخر مدرسه رفتم ایستگاه اتوبوس و سوار شدم تا برسم سر قرار با یاسر ، وقتی از اتوبوس پیاده شدم یاسر اونجا توی ایستگاه اتوبوس بود ، تا منو دید اومد جلو گفت دیگه باید پیداش بشه ، ک...
ادامه مطلب
اولین بار از پشت بوم دیدمش ، قدیم ها اون وقت هایی که انقدر همه چیز سخت نشده بود شبهای تابستون می رفتیم پشت بوم می خوابیدیم ، هوا هم انتقدر گرم نبود خوابیدن پشت بوم خیلی حال می داد فقط بدیش این بود که ...
ادامه مطلب
اون تابستون من و ساناز توی هر فرصتی که پیدا می کردیم بهم زنگ میزدیم و ساعت ها پای تلفن صحبت می کردیم ، توی اون دوران بیرون رفتن از شاگرد اول شدن سخت تر بود ، محیط بسته و برخوردها شدید ، قرار های ما بی...
ادامه مطلب
هفته بعد من کارم رو برای اون شرکت تموم کردم و براشون ارسال کردم ، دیگه دنبال این نبودم که ساناز رو ببینم ، گزارش رو که ارسال کردم باهام تماس گرفتن که باید یه جلسه با کارفرما داشته باشیم تا از گزارش دف...
ادامه مطلب
درباره عشق در ادوارهای مختلف صحبت های زیادی شده "واژه عشق از عشقه گرفته شده و آن گیاهی است به نام لبلاب، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند" xa0تنوع عشق از عشق عرفانی گرفته تا عشق افلاطونی و عشق های اساطیری ، همه در واژه عشق مشترک هستند اکثر آدم ها دوره ای رو به نام عاشقی تجربهxa0 کرده اند ، دوره ای که بر اساس تجربیات فردی برای هر آدمی متفاوت می تونه با شه ، xa0درک هر آدم از عشق متفاوته ، وقتی به خاطرات رجوع می کنید در زمان فکر کردن به عشق ، اولین کسی که به ذهنتون خطور می کنه ، بیشترین تاثیر رو روی...
ادامه مطلب