یادگارخودم

متن مرتبط با «تعبير عشق» در سایت یادگارخودم نوشته شده است

عشق اول ( قسمت سیزدهم )

  • نیلوبلاگ

    یک هفته از موضوع بهرام و ناهید گذشت ، توی هفته فقط وقت گذاشتم و کارهای عقب افتاده رو انجام دادم ، موبایلم رو از دسترس خارج کردم ، تلفن های دفتر رو جواب ندادم ، نیاز به آرامش داشتم تا بتونم تمرکز کنم ،...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت چهاردهم)

  • نیلوبلاگ

    وقتی بخودم اومدم توی یه کشتی بودم ، توی کشتی کسی نبود و کشتی توی دریا در حال حرکت بود ، شروع به گشتن توی کشتی کردم دنبال یه آدم می گشتم ولی بهر طرف که می رفتم کسی نبود ، نگران شدم که کشتی بدون ناخدا ک...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت 15 )

  • نیلوبلاگ

    یک هفته از برگشتن به زندگی من گذشت ، به مادرم سر زدم و از نگرانی درآوردم و بهش اطمینان دادم که خوبم ، کارهای عقب افتاده رو انجام دادم ، پسر بچه بعد از اینکه اون روز با ساناز رفت دیگه پیش من برنگشت ، ب...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت دهم )

  • نیلوبلاگ

    از پل ورسک که گذشتیم خاطرات گذشته شروع به خودنمایی کرد ، خاطراتی که تمام داشته های زندگی من به حساب می اومد ، اگه اون قسمت از زندگی من رو حذف می کردن و اون خاطرات وجود نداشت ، شاید از من چیزی نمی موند...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت هفتم )

  • نیلوبلاگ

    طی هفته بعد چندبار یاسر زنگ زد و من جواب ندادم ، نمی تونستم خودم رو راضی کنم که حرفهاشو بشنوم ، شاید هم باید زمان می گذشت تا بتونم با این موضوع کنار بیام ، توی دفتر مشغول کار بودم که موبایلم زنگ زد ، ...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت هشتم)

  • نیلوبلاگ

    خسته از حرفهای سحرxa0 رفتم خونه ، سوار آسانسور شدمxa0 طبقه ششم رو زدم آسانسور حرکت کرد ، طبقه دوم توقف کرد یه پسر بچه 10 ساله وارد آسانسور شد ، در زمان ورود کلیه طبقات رو زد از پایین تا بالا هر دکمه ای که...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت نهم )

  • نیلوبلاگ

    xa0تصمیم گرفتم 5شنبه و جمعه رو از تهران بیرون برم و این همه تنش هایی که طی هفته داشتم فرار کنم ، خیلی وقت بود تنها سفر نکرده بودم ، 5شنبه صبح زود ساک دستی که برای سفرهای کوتاه مدت داشتم رو آماده کردم و ...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت پنجم)

  • نیلوبلاگ

    از آخرین باری که ساناز رو دیدیم چند روزی گذشت و خبری ازش نشد ، توی اون چند روز من فکرم درگیر این موضوع بود که این ارتباط به کجا میرسه ؟ توقع ساناز از من چیه و اصلا من خودم می خوام چیکار کنم ؟ به ناهید...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قست ششم )

  • نیلوبلاگ

    یک هفتهxa0 از اون موضوع گذشت و یه روز که توی دفتر مشغول کار بودم ناهید زنگ زد ، گفت امروز عصر بیا دفتر من ، پرسیدم چرا ؟ گفت بیا می خوام به یه نفر معرفیت کنم ، من که کنجکاو شده بودم پرسیدم همون دوستی که...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت چهارم )

  • نیلوبلاگ

    فردای اون روز بعد از زنگ آخر مدرسه رفتم ایستگاه اتوبوس و سوار شدم تا برسم سر قرار با یاسر ، وقتی از اتوبوس پیاده شدم یاسر اونجا توی ایستگاه اتوبوس بود ، تا منو دید اومد جلو گفت دیگه باید پیداش بشه ، ک...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت اول )

  • نیلوبلاگ

    اولین بار از پشت بوم دیدمش ، قدیم ها اون وقت هایی که انقدر همه چیز سخت نشده بود شبهای تابستون می رفتیم پشت بوم می خوابیدیم ، هوا هم انتقدر گرم نبود خوابیدن پشت بوم خیلی حال می داد فقط بدیش این بود که ...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت دوم )

  • نیلوبلاگ

    اون تابستون من و ساناز توی هر فرصتی که پیدا می کردیم بهم زنگ میزدیم و ساعت ها پای تلفن صحبت می کردیم ، توی اون دوران بیرون رفتن از شاگرد اول شدن سخت تر بود ، محیط بسته و برخوردها شدید ، قرار های ما بی...

    ادامه مطلب
  • عشق اول ( قسمت سوم )

  • نیلوبلاگ

    هفته بعد من کارم رو برای اون شرکت تموم کردم و براشون ارسال کردم ، دیگه دنبال این نبودم که ساناز رو ببینم ، گزارش رو که ارسال کردم باهام تماس گرفتن که باید یه جلسه با کارفرما داشته باشیم تا از گزارش دف...

    ادامه مطلب
  • تعبیر از عشق

  • نیلوبلاگ

    درباره عشق در ادوارهای مختلف صحبت های زیادی شده "واژه عشق از عشقه گرفته شده و آن گیاهی است به نام لبلاب، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند" xa0تنوع عشق از عشق عرفانی گرفته تا عشق افلاطونی و عشق های اساطیری ، همه در واژه عشق مشترک هستند اکثر آدم ها دوره ای رو به نام عاشقی تجربهxa0 کرده اند ، دوره ای که بر اساس تجربیات فردی برای هر آدمی متفاوت می تونه با شه ، xa0درک هر آدم از عشق متفاوته ، وقتی به خاطرات رجوع می کنید در زمان فکر کردن به عشق ، اولین کسی که به ذهنتون خطور می کنه ، بیشترین تاثیر رو روی...

    ادامه مطلب