گاهی بیهدف اینستاگرام را باز میکنم. نه برای دیدن عکسهای قشنگ، نه برای خبر گرفتن از آدمها. مدتهاست سرگرمی من چیز دیگری شده؛ میروم ببینم دوستانم چه چیزهایی را لایک کردهاند و زیر چه پستهایی کامنت گذاشتهاند.
انگار هر لایک، یک جملهی نگفته است. هر کامنت، تکهای از حال آدمهاست که از زیر نقاب روزمرگی بیرون افتاده.
یکی که همیشه زیر پستهای طنز مینویسد: «عالی بود، ترکوندی!» را میشناسم. اگر فقط صفحهاش را ببینی، فکر میکنی خوشحالترین آدم دنیاست. اما من میدانم مدتی است با زندگی درگیر است. شاید همین چند ثانیه خندیدن، تنها سهمش از یک روز سخت بوده.
یکی دیگر، زیر هر پست موفقیت و مهاجرت، فقط یک قلب میگذارد. نه چیزی مینویسد، نه بحث میکند. اما همان قلب، برای من از هزار جمله بلندتر است. انگار دارد آرزویی را لایک میکند که دیگر توان گفتنش را ندارد.
یکی هم هست که همیشه زیر عکس گل و درخت مینویسد: «چقدر قشنگ...» قبلاً فکر میکردم عاشق طبیعت است. حالا فکر میکنم شاید فقط دنبال جایی میگردد که چند دقیقه از شلوغی دنیا فرار کند.
عجیبتر از همه، آنهایی هستند که اصلاً هیچ ردپایی ندارند. نه لایکی، نه کامنتی، نه استوریای، نه واکنشی. انگار از دنیای مجازی حذف شدهاند. راستش درباره حال آنها کمتر تردید دارم. سکوت، گاهی بلندترین فریاد است.
اما آنهایی که هنوز در این اوضاع سخت، لایک میکنند و کامنت میگذارند، بیشتر ذهنم را مشغول میکنند. قبلاً خیال میکردم اگر کسی فعال است، حتماً حالش خوب است. در زمان حاضر برعکس فکر میکنم.
شاید آن لایکها، تلاش کوچکی برای زنده ماندن باشند.
شاید آن کامنتهای خندهدار، آخرین سنگر آدمی باشند که نمیخواهد کسی بفهمد شبها خوابش نمیبرد.
شاید آن ایموجیهای خندان، ماسکی باشند که هر روز با دقت روی صورتشان میگذارند تا کسی نپرسد: «خوبی؟»
هرچه بیشتر آدمها را از روی ردپاهایشان نگاه میکنم، کمتر به ظاهرشان اعتماد میکنم.
فهمیدهام حال آدمها را نباید از عکسهای پروفایلشان پرسید؛ باید از چیزهایی پرسید که بیاختیار لایک میکنند، از جملههایی که ناخودآگاه زیر یک پست مینویسند، از سکوتهایی که بین دو کامنت طولانی میشود.
این روزها اینستاگرام برای من دیگر شبکه اجتماعی نیست؛ اتاق انتظار بزرگی است که هر کس سعی میکند دردش را به شکلی پنهان کند.
بعضیها با سکوت.
بعضیها با خنده.
بعضی ها با کامنت....
و بعضیها فقط با یک لایک ساده؛ لایکی که شاید بیش از هر فریادی، از حال واقعیشان خبر میدهد.
برچسب:
نویسنده: مینا صفری